تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

189

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

به صرف النور رساند به طورى كه اين خلوّ نظر به انسان تكثر را ننمايد - به بيان ديگر اگر تمام آينه‌ها شكسته شود - يك نور ديده مىشود و تقدم و تأخر و اول و آخر و مقدم و تالى در بين نبوده و يك هويت خواهد بود ، ولى قوت نظر لازم است كه انسان اين تكثر را بردارد . چشم محاط ناچار از ديدن ماهيت است اين تعمق و قوت نظر براى عقول قويه و خالى از تسويلات و شوائب فراهم است تا بتوانند صرافت وجود را ديده و به اصل نور نظر كنند . و لكن حدقهء چشم تو كوچك است و با اين حدقهء محاط نمىتوان از وراى اين انوارى كه به نظر محدود مىآيد ، به اصل نور نگاه كرد . اين حدقهء چشم فقط محدوديتها را ديده و انسان و حيوان و من و تو و عالم طبيعت را مىبيند ، ولى اگر حدقهء ديده وسيع و بزرگ باشد كه بتواند از وراى عالم و كنگرهء قصرِ دار امكان ، به عالم طبيعت و عالم امكان نظر كند ، يك حقيقت و يك هويت را به صراح ذات و بدون تفاوت و كثرت و تعدد ، ديده و خواهد دانست كه حدود و ماهيات چيزى نيستند و عقل اول موجودى كه از ماهيت و وجود مركب باشد نيست ، بلكه وجودى است كه فاقد كمال واجب الوجود است ، البته فقدان ، چيزى كه به حقيقت وجودى عقل اول منضم باشد نيست . و همچنين عقل ثانى ، نورى است كه كمال عقل اول را نداشته و اين نبود كمال عقل اول در او با او دو چيز نيست ، بلكه مانند نور و ظلمت است كه ظلمت عدم نور است و اين طور نيست كه اگر نور نباشد ظلمت چيزى باشد و هكذا عقل ثالث الى آخره . و بالجمله : تشابك اعدام است كه كثرت مىنمايد و الّا يك حقيقت و هويت است و هرجا نور اين هويت نتابيده ، عدم است و از اين اعدام در متخيّلهء عقل ، ظلمتها توليد مىشود كه آنها را ماهيات دانسته و گمان مىكند كه در عالم ، وجودى و ماهيتى هست و در نتيجه من و تو و انسان و حيوان مىبيند و گذشته و آينده مىپندارد ، در صورتى كه